کرج نیوز - ريان مك كيتريك - ترجمه مجتبي پورمحسن:- انگيزه شما براي نوشتن «قتل هاي اوهايو» چه بود؟
         شنبه 9 مرداد 1389 - 21:34         
    صفحه اصلي |   ارتباط با ما | گالري عكس     
ريان مك كيتريك - ترجمه مجتبي پورمحسن:- انگيزه شما براي نوشتن «قتل هاي اوهايو» چه بود؟


هميشه دلم مي خواست درباره اوهايو بنويسم. مي دانستم كه بايد شكل داستاني داشته باشد. اما هرگز نمي توانستم دقيقاً فكر كنم كه بر اساس چه طرحي بايد بنويسم، در جريان زلزله سال ۱۹۸۹ من در استنفور تدريس مي كردم. در آن لحظه از هميشه به مرگ نزديكتر شده بودم. وقتي زلزله شروع شد داشتم روي ميز مي نشستم. گيج شدم و به اشتباه به طرف اتاق مطالعه رفتم. درست است كه از زلزله جان سالم به در بردم اما از شوك هاي بعد از آن نجات پيدا نكردم.

پليس يك تابلوي خطر به همراه نوار زردي توي حياط خانه ام گذاشته بود كه رويش نوشته شده بود: «وارد نشويد» به خاطر صدماتي كه ديده بودم مجبور بودم به مدت دو هفته در خانه اي ديگر زندگي كنم. بعد از زلزله ناگهان اوهايو به ذهنم آمد و اين نمايش در ذهن من نقش بست. در عرض شش هفته آن را نوشتم .
- پس آن فضاي مخرب و خطرناك بعد از زلزله باعث شد كه ديد مثبت تري نسبت به اوهايو داشته باشيد.

مطمئنم كه حق باشماست. اما من هرگز سعي نكرده ام وقتي مي نويسم شرايط ذهني ام را توصيف كنم. بعد از زلزله ذهنم پر از اضطراب و ترس بود.

- در اوايل دهه شصت، سفر به اروپا و آفريقا باعث شد تا اولين نمايشنامه تان با عنوان «خانه عجيب و غريب يك سياهپوست» را كامل كنيد. چشم انداز و مفهوم مكان تأثير شگرفي روي راوي «قتل هاي اوهايو» گذاشت. آيا جغرافياي خاصي كه با آن مواجه شديد فكر نوشتن اين نمايشنامه را به ذهن شما انداخت؟

تا حد زيادي همين طور است. با ديدن آن چشم انداز هيجان زده شدم. حس كردم دورم حصاري كشيده شده ومحبوس شده ام. احساس مي كردم مكان با من حرف مي زند. اوهايو بسيار تاريك بود. ساختمان هاي تيره اي داشت. بخش اصلي محوطه دانشگاه در سال ۱۸۹۰ ساخته شده بود و مسيرهايي داشت كه برايم كنجكاوي برانگيز بود. درياچه داشت. رودخانه و مسيل هم بود و فضا مرا كاملاً هيجان زده مي كرد.

- هيجان انگيز و در عين حال وحشت انگيز؟
بله، دقيقاً . اما مي دانيد كه من نمي خواهم نمايش را با تجربه شخصي ام بياميزم. نمايش فقط روايت آدريني نيست كه به اوهايو رفت، درگير فضاي آنجا شد، و ازدواج كرد. نمايش بسيار بسيار سياه تر است. من اين طور احساس مي كردم. سيصد سياهپوست در اوهايو در مقابل بيست و هفت هزار سفيدپوست قرار داشتند. احساس مي كردم دانشكده اوهايو از من متنفر بود و داشت نابودم مي كرد.

- چطور توانستيد در آنجا نويسنده شويد؟

من آنجا نويسنده نشدم. اوه، نه من و همه دوستانم آموزش ابتدايي مي خوانديم.

مي خواستم مثل مادرم معلم مدرسه ابتدايي شوم. بعد از دانشگاه با شوهرم به نيويورك رفتيم. او به تازگي دكترايش را از دانشگاه كلمبيا گرفته بود و من يك بچه داشتم و تمام شب را بيدار مي ماندم و مي نوشتم. دور چشمانم حلقه افتاده بود. هنوز هم درباره اش متفاوت فكر مي كنم. فكر مي كردم بسيار عجيب و غريب و در عين حال مضحك است كه اين زن خانه دار و همسر دانشجويي موفق مي خواست نويسنده باشد. وقتي اطرافيانم مي گفتند: «مي تواني با ما به پارك بيايي؟» مي گفتم: «نمي توانم. دارم روي رمانم كار مي كنم.» ده سال سعي كردم رمان، نمايشنامه و داستان كوتاه بنويسم. من مديون شوهر سابقم هستم. او هرگز به من نخنديد و هر كلمه اي را كه مي نوشتم مي خواند. گهگاهي وقتي ناشران رمان هايم را قبول نمي كردند واقعاً نگران من بود و گريه مي كرد. چند هفته اي طول مي كشيد تا از آن وضعيت فرار كنم. اما شوهرم از من حمايت مي كرد. در آن ده سال من نويسنده شدم.

- در بعضي از نمايشنامه هايتان مثل «قتل هاي اوهايو» راوي طرح داستان را برعهده دارد. از نظر نمايشي چه شكلي از روايت برايتان جذابيت دارد؟

در آن نمايشنامه و در تمام بخش ها سعي كردم درباره بيست سالگي ام بنويسم. من راوي نداشتم و هر تصوري درباره راوي اساساً اشتباه است. وقتي اجراي گروه مارتا گراهام را در نمايش كليمنتسرا ديدم از اينكه يك نفر تمام چيزها را بگويد لذت بردم. من نمايشنامه هاي يوناني و به خصوص آنتيگونه و الكترا را زياد خوانده ام و از شخصيت هاي قهرمان زن اين نمايشنامه ها خيلي خوشم مي آيد. هميشه سعي كردم از اين تفكر الگو بگيرم. سعي كردم كه سوزان الكساندر (راوي قتل هاي اوهايو) را مثل آنتيگونه يا الكترا بسازم. نمايشنامه «شاعر در نيويورك» لوركا كه بايد در سال ۱۹۵۵ خوانده باشم مرا واداشت كه شخصيت هايم را براساس دنياي دروني شان بسازم. فكر مي كنم تمام زندگي ام را صرف تلاش براي نوشتن «شاعر در نيويورك» كرده ام.

- بسياري از راويان آثارتان همذات پنداري شديدي را با شخصيت هاي داستاني يا ستارگان سينمايي تجربه مي كنند. آيا شما هم با شخصيت هاي داستاني احساس نزديكي مي كنيد؟

تا حد زيادي خودم را با شخصيت هاي داستاني يكي مي كنم. وقتي جين اير را مي خواندم، از نظر من او واقعي تر از زمستاني بود كه خانواده ام درباره اش حرف مي زد. به عنوان يك كودك من در تمام طول تابستان بت ديويس بودم. مادرم آخر هر هفته مرا به سينما مي برد. مي توانم بگويم كه او عاشق سينما بود و فيلم ها تاثير زيادي رويش مي گذاشتند و او را عبوس و گريان مي كردند. از سينما به خانه كه برمي گشت سيگاري مي كشيد و همين طور چند ساعتي به جايي خيره مي شد. بعد برايم قصه مي گفت. او قصه گوي بزرگي بود. اكثر قهرمانان داستان هاي او وضع و اوضاع مادرم را داشتند. وقتي مادرم درباره زندگي اش قصه مي گفت مبهوت مي شد. همان طور كه بيشتر اوقاتم را صرف نوشتن «شاعر در نيويورك» كرده ام فكر مي كنم كل زندگي ام را براي زنده كردن داستاني كه مادرم مي گفت. - البته به شكل نمايشي _ گذاشته ام. پدرم هم بر من تأثير گذاشت. او يك مددكار اجتماعي بود كه هميشه در جشن هاي رسمي حرف مي زد. در آن ميهماني ها كه سالاد ژله هم سرد مي شد در يك لحظه، پدرم سر مي رسيد. خطابه اي درباره آرمان سياهان آمريكايي ايراد مي كرد.

- چرا سوزان آلكساندر، راوي «قتل هاي اوهايو» پايان داستانش را به ابتداي نمايش ارجاع مي دهد؟
من براي تعليق، ارزش زيادي قائلم و عاشق هيچكاك هستم. هميشه سعي مي كنم چيزي مثل «سرگيجه» بنويسم. وقتي نوجوان بودم فيلم هاي هيچكاك را ديدم. خارجي ها در قطار، طلسم شده، سايه يك شك و...

- پس مي خواهيد اثرتان در پايان با تعليق به اوج برسد.

بله. تلاش مي كنم همين طور باشد.

- سوزان آلكساندر مثل بقيه شخصيت هاي نمايشي تان، در سراسر داستانش خود را تكرار مي كند. درك شما از اين تكرار از كجا نشات مي گيرد و چرا آن را در نمايشنامه هايتان به كار مي بريد.

من لاتين را به مدت چهار سال در دبيرستان ياد گرفتم. معلم لاتين من بزرگترين معلمم بود. او عادت داشت كه عبارات مشابهي درباره جوليوس سزار را بارها و بارها بخواند. من نمي توانستم كلمات لاتين را بخوانم اما وقتي او مي خواند مي دانستم چه مي گفت. مادرم هم آن قصه ها را بارها و بارها تعريف مي كرد. فكر مي كنم ارزش هپنوتيسمي آن را مي فهميدم. شايد مادرم مي گفت: «ناپدري ام در حال عبور از ريل قطار كشته شد» و شايد هم دفعه بعد مي گفت: «ناپدري ام روي يك سيم لخت رفت و مرد» او هميشه داستان را كمي تغيير مي داد. فكر مي كنم هميشه سعي كرده ام از سرود مذهبي سياهپوستان آمريكا در نمايشنامه هايم استفاده كنم. من عاشق تكرار در سرودهاي مذهبي سياهپوستان هستم. زبان احساسي اين سرودها شيفته ام مي كند. بچه كه بودم با پدرم به كليسا مي رفتم و كساني را در اطرافم مي ديدم كه گريه مي كردند. يكي از سرودهاي مورد علاقه من اين بود: «مري، گريه نكن، گريه نكن، گريه نكن» حالا مي فهمم وقتي كه بچه هستيد تمام اين چيزها حفظتان مي كند.

- نظرتان درباره اجراي «قتل هاي اوهايو» چيست؟

وقتي نمايشنامه هايم را روي صحنه مي بينم ناراحت مي شوم. من واقعاً درباره چيزي كه روي صحنه مي رود صاحب نظر نيستم. ناراحت مي شوم چون هنوز نمي توانم باور كنم كه همه اين چيزها فقط از درون من جوشيده است. اجراي نمايش هايم را بيشتر از يكي دو بار نمي بينم. به ندرت پيش مي آيد كه آنها را دوباره خواني كنم. چون فكر مي كنم ذهنم را آشفته مي كند. اما از اجراي نمايش «قتل هاي اوهايو» بسيار هيجان زده شدم چرا كه من عاشق تئاتر هستم و كار باب براستين را بسيار مي پسندم. اين واقعيت كه نمايشنامه را در فرصت قبلي نوشته ام به من اجازه مي دهد تا با اميدواري از اين اجرا لذت ببرم. اجراهاي زيادي از آثار من به روي صحنه نمي رود. مردم مايلند كه نمايشنامه هايم را كاملاً حس كنند. اما به ندرت آن را به روي صحنه مي برند.

- شما در بسياري از دانشكده ها و دانشگاه ها و از جمله هاروارد، نمايشنامه نويسي تدريس مي كنيد. كداميك از دستاوردهايتان در نمايشنامه نويسي را بيشتر به دانشجويانتان توصيه مي كنيد؟

من به روياهايم اعتماد زيادي دارم. دانشجويان را تشويق مي كنم تا از تصاوير روياهايشان آگاه باشند. خودم هميشه سعي مي كنم با آگاهي از رويايم از تصاويرش سرقت كنم. براي مثال، نمايش «عظمت يك موش صحرايي» براساس يك روياي تكراري بود كه در آن موش هاي صحرايي خون آلود دنبالم مي كردند. همچنين به دانشجويانم توصيه مي كنم تا از چيزهاي مهم و با ارزش بنويسند. اغلب اوقات ما نويسندگان _همه نويسندگان _ مايليم كه درباره چيزهاي پيش پا افتاده و سطحي بنويسيم. بنابراين به ديگران توصيه مي كنم درباره چيزهاي مهمي كه برايشان اتفاق مي افتد بنويسند.


منبع خبر کرج ما
فرستاده شده توسط Admin
سه شنبه,29 آذر 1384
(بار خوانده شده است:328) اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

 
IخبرگزاریهاI

IمطبوعاتI

Iمدیریت شهریI
  بازی خیابانی؛خوب، بد زشت...
  روند صعودی اقدامات کنترل و نظارت شهرداری کرج...
  تئاتر کرج، از آموزشگاه تا سالن...
  مسوولان در خصوص ساخت مرکز فرهنگی اسلام آباد تعیین تکلیف کنند...
  ناهنجاری های سیمای شهری در منطقه 9 جمع آوری شد...

آرشيو...


ورود کاربران






 مشکل در ورود به سيستم؟
 کاربر جديد؟ !عضو شويد

Iمنوی اصلیI

حقوق اين سايت متعلق به شركت توسعه اطلاع رساني فرداي شرق است | استفاده از مطالب و عكس هاي سايت كرج ما فقط با ذكر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.