کرج نیوز - رقص درغبار
         شنبه 9 مرداد 1389 - 21:15         
    صفحه اصلي |   ارتباط با ما | گالري عكس     
رقص درغبار


ميراحمد ميراحسان: مقايسه آدم هاي شب هاي روشن موتمن، و «رقص در غبار» فرهادي، در لحظه اول ارجاعي عجيب و حتي ياوه است. اينها چه ربطي به هم دارند. حتي اسلوب بنا كردن اين آدم ها به هم شبيه نيست. بطن دراماتيك شخصيت ها، جهان حرفه اي، شخصي ، و خصوصي شان نيز شباهتي به هم ندارد.
موضوعي كه آنان بر متن اش قد مي كشند، الگوي تغيير و بازيگران صحنه هم يكي نيستند. در صحنه شطرنج شب هاي روشن كشمكش متعارف و هيچ تقابل دراماتيكي قرار نيست رخ دهد؛ در حالي كه رقص در غبار با همه فضاي انديشگون، پر از برخورد است و تقريباً وجوه مختلف مدل هاي ثبت شده فيلمنامه نويسي، پرورش موضوع و خصوصاً شخصيت پردازي در آن رعايت شده و به فيلم در آمده است. پس چگونه و چرا اينها را با هم مقايسه كنيم؟ بگذار شب هاي روشن «اقتباسي» از شب هاي سفيد داستايوفسكي باقي بماند كه «آزاد» است و چندان ربطي هم نه به نمونه روسي و نه اقتباس ويسكونتي دارد. سازندگان فيلم گفته اند خواسته اند يك داستان عاشقانه تعريف كنند و بگذار بپنداريم يك داستان عاشقانه تعريف كرده اند. هرچند ما نشاني از زندگي و فضاي يك داستان عاشقانه در ايران در آنها نمي بينيم. هرچند آدم ها راه مي روند و به صورت عجيب و غريبي از آنان بر ما كلمات قصار و مقالات فلسفي (به جاي حسي عاشقانه) مي بارد. البته فيلم موتمن چيزي دارد كه ظاهراً فيلم فرهادي محروم از آن است. آدم هاي شب هاي روشن حاوي نوعي هنجارشكني و عادت ستيزي و سنت شكني هستند كه براي جامعه اي در حال گذار و به ويژه روشنفكران ناخشنود از الگوهاي رسمي كافي است تا به سبب آن از فيلم استقبال كنند. دختري چند روزي را در منزل مردي مي گذراند بدون آن كه خواهر، محرم و همسرش باشد. (البته آنان آدم هاي بسيار پاكي هستند و دست از پا خطا نمي كنند و مرد دچار يك عشق آسماني و نيالوده مي شود.) البته به نظرم به نحو هوشمندانه و ژرف تري، رقص در غبار حاوي همين نقد قواعد مرسوم است و داوري بيرحمانه عليه زني را محكوم مي كند كه خود جامعه مردسالار به خود فروشي اش كشانده و حالا مجازاتش را حتي در مورد دختر بيگناهش كه ربطي به او ندارد دامنگير مي نمايد. بديهي است براي آدم هاي مذهبي نظير پدر و مادر «نظر» مهم است كه عروسشان دختر يك زن بدنام نباشد. ظاهراً تلخوشي و سرماي استاد ادبيات دانشگاه در فيلم موتمن با سكوت و زهرآگيني و بي اعتمادي مرد مارگير تنها مانده شبيه است، ليكن به نظر مي رسد سرماي استاد محصول ناسازگاري با جهان پيرامون و داراي سرمنشايي اجتماعي- فكري و ناخشنودي معرفت آميزي است، در حالي كه مرد مارگير فيلم فرهادي از يك بي وفايي و به سادگي از همسرش زخمي است. پس حتي در اين يك ويژگي صوري و كوچك هم همساني قابل اعتنايي در فيلم وجود ندارد، با اينهمه من دو شخصيت شب هاي روشن و دو شخصيت رقص در غبار را به مكالمه وا مي دارم تا در يك جا فقدان خون و گوشت زندگي و تصنع و بيجاني و در جايي ديگر جانداري و جزئيات فراوان فرديت و چندلايگي را مورد اشاره قرار دهم. به نظرم در شب هاي روشن شخصيت براساس ايده ها، حرف و باد هوا براساس سخنراني بنا مي شود و با سهل الوصول ترين شيوه سازندگان مي انديشند براي بيان و بناي شخصيت يك استاد ادبيات كافي است او چپ و راست شعر شاعران كلاسيك و مدرن را بخواند و سخنان مستقيماً قلمبه سلمبه ابراز كند. اما «سخن» و «زبان» در رقص در غبار تبديل به يك عنصر پويا، ظريف و بسيار جذاب، بدل به يك «شخصيت» مي شود و نه صرفاً ابزار شخصيت پردازي. ما با مجموعه اي از ويژگي هاي متنوع در آغاز، كشمكش و گره گشايي فيلم فرهادي روبه روئيم كه اجزاي تشكيل دهنده داستان را به نحو طبيعي شكل مي دهد چه در رويداد ماجرا، چه در شخصيت پردازي دروني و بيروني «نظر» و «حيدر» چه در محيط طبيعي رخداد رويدادها، شگرد زبان آوري «نظر» كه با موقعيت دراماتيك او، تلاش براي حفظ محبوب، جواني، دوزبانه بودن، فعاليت و پويايي و جنگندگي اش همنواست با شگرد سكوت و لال شدگي حيدر، شخصيت متقابل و متضادي كه داراي كشمكشي اصلي با او در ادامه كشمكش با پدرش، مي شود بسيار خوب هماهنگ شده است.
ضمناً سكوت حيدر، داراي يك شالوده عميق و تأثير ژرف بر ماست. در حالي كه ما دليلي براي نحوه سخن گفتن مصنوعي زن و مرد شب هاي روشن نمي يابيم همچانكه كل داستان و نحوه انتظار تئاتري زن بر سه راهي خياباني مصنوعي و نوع سفر و دل شدگي اين خانم شيك و مدرن و تحصيلكرده و رفتن اش را به خانه مردي كه اصلاً نمي شناسد اساساً باور نمي كنيم. البته اين خانم بسيار باوقار را با دختران خياباني اشتباه نگيريد كه منعي در سپري كردن شبي با مردي غريبه ندارند. رقص در غبار فيلم بي اشتباهي نيست اما چرا برعكس شب هاي سفيد سرزنده است؟ براي اينكه پر از ظرافت و جزئيات و بساماني يكپارچه ماجرا، شخصيت، فضا و مكان و… است. ما عميقاً طي نمايش رقص در غبار خواهيم دانست دو شخصيت اصلي كيستند. فرضيه دراماتيك داستان چيست، موقعيت دراماتيك كدام است، بطن دراماتيك و تقابل ها و عوامل مانع دستيابي شخصيت اصلي به نياز دراماتيك اش چه ها هستند و راه حل فيلمنامه كه عميقاً به آن فكر شده كدام است و چه ارتباطي بين موقعيت بيروني حرفه اي آدم ها (گرفتن مار سمي براي واكسن و توليد پادزهر به وسيله زهرآگين كردن اسب ها) و موقعيت دروني زهرآگيني حيدر و تزريق زهر منع ها به «نظر» براي توليد پادزهر براي «حيدر» و آموزش دوست داشتن و به زندگي برگرداندنش، ولو به قيمت مسموميت اين اسب- آدم، وجود دارد.

بسط موضوع به خوبي در فيلم فرهادي شكل مي گيرد و او شخصيت هاي داستانش را تا اعماق شان مي شناسد و به نحو چندبعدي آنان را شكل مي دهد. آنان زندگي دروني و انواع خصوصيات دارند. مثلاً نظر كه عاشق ريحانه مي شود و به سبب فشار فرهنگ سنتي به سبب بدنام بودن مادر همسرش ناگزير به طلاق ريحانه مي شود در حالي كه او را دوست دارد و تا حد مرگ براي خوشبختي اش مي كوشد به طور منسجم فضاي حرفه اي شخصي و خصوصي زنده و جانداري را در بطن خود نهان كرده است. به زبان آوري او فكر شده، شيرين زباني، سادگي، تأثير خدا و پدر بر او ضمن داشتن جدال به بيان درآمده، مهرباني و نيز لختي پيگيري خواست خود به سبب سرگرداني بين پدر و مادر خود و همسر و مادرش، در عين حال غيرتمندي و تحرك و فعاليت براي جبران موقعيت جبري و بسيار ويژگي هاي روحي، رفتاري و اخلاقي اش در فيلم به طور غيرمستقيم ظهور مي كند. او با كنش خود را مي آفريند. اما شب هاي روشن صرفاً و صرفاً با جمله پردازي _ و زماني كه سخن فيلسوفانه و مستقيماً مقاله دار در ميان نسبت با سكوت پرادا و اطوار مي كوشد تماشاگر را مرعوب كند، مهمترين لايه ضمني فيلم چيزي دستمالي شده است. نشستن پشت شيشه كافي شاپ و شاهد سوار شدن دختران خياباني بودن و سكوت را به ابراز تأسف بدل كردن تا بعد تأكيد شود آن زن غريبه از جنس اينها نيست. اينجاست دليل شكست فيلم موتمن: بدون ترديد فيلم فرهادي اشتباهات ريز و درشتي دارد كه جاي بحثش اينجا نيست اما فاقد بنا كردن شخصيت بر اساس باد هواست در حالي كه تفرد آدم هاي شب هاي روشن از سر هوا و تفردي سطحي در حد ادا و اطوار صوري است، تفرد و ديدگاه خاصي كه آدم هاي فيلم فرهادي به جهان مي نگرند با هزار عنصر پرداخته شده زنده و جاندار معنا مي يابد اين است تمايز دوگونه ظهور آدم ها در دو اثري كه هر دو جهان انديشگوني دارند.


منبع خبر کرج ما
فرستاده شده توسط Admin
سه شنبه,29 آذر 1384
(بار خوانده شده است:561) اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

 
IخبرگزاریهاI

IمطبوعاتI

Iمدیریت شهریI
  بازی خیابانی؛خوب، بد زشت...
  روند صعودی اقدامات کنترل و نظارت شهرداری کرج...
  تئاتر کرج، از آموزشگاه تا سالن...
  مسوولان در خصوص ساخت مرکز فرهنگی اسلام آباد تعیین تکلیف کنند...
  ناهنجاری های سیمای شهری در منطقه 9 جمع آوری شد...

آرشيو...


ورود کاربران






 مشکل در ورود به سيستم؟
 کاربر جديد؟ !عضو شويد

Iمنوی اصلیI

حقوق اين سايت متعلق به شركت توسعه اطلاع رساني فرداي شرق است | استفاده از مطالب و عكس هاي سايت كرج ما فقط با ذكر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.