کرج نیوز - رسول حسين زاده، يادداشتي بر فيلم قتل عادلانه ساخته جان آونت
         شنبه 9 مرداد 1389 - 21:25         
    صفحه اصلي |   ارتباط با ما | گالري عكس     
رسول حسين زاده، يادداشتي بر فيلم قتل عادلانه ساخته جان آونت


«وقتي ماشه را مي‌كشم، از قانون لذت مي‌برم»
- براي هر سينما دوستي و همينطور مخاطبان خاص اين هنر، تماشاي قتل عادلانه خالي از لطف نيست و دليل آن هم مشخص است: حضور دو اسطوره بازيگري سينماي معاصر يعني رابرت دنيرو آل پاچينو.
اين دليل قبل و بعد از مشاهده فيلم، به قوت خود باقي مي‌ماند چرا كه قتل عادلانه هيچ چيز قابل توجهي غير از حضور اين دو سوپر استار براي رو كردن ندارد. نمي‌شود فيلم جديد آنها را نديد چرا كه پاچينو و دنيرو هر كدام به تنهايي، با ايفاي نقشهاي مختلف در فيلمهاي درخشان و متعدد، خاطرات و لحظات به ياد ماندني به سينماگران و سينما دوستان هديه كرده‌اند. به همين دليل شركت هر دوي آنها در يك فيلم جذابيت بسيار زيادي مي‌تواند به همراه داشته باشد و جزء كستينگ‌هاي رويايي قرار گيرد. پدر خوانده 2 (فرانسيس فورد كوپولا، 1974 )، مخمصه(مايكل مان،1995 ) و همين فيلم جان آونت تنها فيلمهايي هستند كه در كل تاريخ سينما، اين دو بازيگر را با هم داشته‌اند. با وجود اينكه كاريز ما بودن پرسوناژ اين دو با گذشت و طي شدن داستان فيلم رنگ مي‌بازد (به دليل متعددي چون: شخصيت پردازي ضعيف و فيلم نامه‌اي سست) اما به راحتي مي‌توان گفت هيچ چيز ناقصي در تيپ سينمايي ثابت آنها وجود ندارد. پاچينو همان پاچينو است با همان نگاههاي مات و خيره و چشمان معصوم و از حدقه درآمده، با همان شكل آدامس جويدنها و پاسخ دادن به تلفن همراهش و راه رفتن‌هايش به شكلي متين و سنگين و .... همينطور دنيرو با همان چپ چپ نگاه كردنها و آويزان كردن عضلات چهره و لب و لوچه‌اش در هنگام خنديدن و فحش دادن، ادا و اطوارهايش و ....
در پدر خوانده 2 به خاطر شكل خاص روايتش، يكي در زمان حال(پاچينو) و ديگري در گذشته (دنيرو) حضور داشتند. اما در سالها بعد، مايكل مان؛ آنها را در مقابل هم و در قالب قهرمان (پاچينو) و ضد قهرمان ظاهر كرد.
شايد تنها حضور اين دو غول بازيگري، دليل بسيار قانع كننده‌اي براي مقايسه قتل عادلانه با مخمصه نباشد و همينطور درست نيست تا بخواهيم اين فيلمها را با هم مقايسه كنيم، اما بعضي از عناصر فيلم جان آونت و ارجاعات آن به مخمصه، باعث شباهت و قرينه سازي برخي از صحنه‌هاي اين دو فيلم با يكديگر مي‌شود و مخاطب را به مقايسه وا مي‌دارد.
- انتخاب بازيگران و شخصيت پردازي
- با وجود اينكه در مخمصه پاچينو پليس بود و قهرمان، و دنيرو سارق و ضد قهرمان، اما به خاطر شخصيت پردازي دقيق اين دو كاراكتر و بازي درخشان ايفا كنندگان اين نقشها و همينطور جذابيتهاي شخصيتي آل و رابرت، كفه علاقمندي و همذات پنداري تماشاگر به سمت هيچ كدام از اين دو سنگيني نمي‌كند و اين احساس به شكلي ظريف و دقيق و به طور مساوي تقسيم مي‌شود. به نوعي كه مي‌توان گفت هر دوي آنها قهرمانند و قرينه يكديگر.
پاچينو در زندگي شخصي خود و با همسرش به مشكل برمي‌خورد اما دنيرو عاشق پيشه و دلباخته دختري مي‌شود.
در صحنه نهايي نيز، آنجا كه پاچينو دست در دست تن زخمي و نيمه جان دنيرو مي‌گذارد به وضوح نشان داده مي‌شود كه آنها مكمل يكديگرند. اما در فيلم قتل عادلانه بر خلاف فيلم مان كه دنيرو و پاچينو در مقابل هم بودند، اينجا در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند. بيش از يك دهه از مخمصه گذشته و آنها خسته و سالخورده شده‌اند. (شروع فيلم با صحنه تمرين تيراندازي آنها به علامت مورد نظر همراه مي‌باشد و پس از تيراندازي وقتي علامتها را به جلو مي‌آورند، مي‌بينند كه هيچ كدامشان نتوانسته‌اند نقطه مورد نظر را نشانه بگيرند) آنها در اينجا قهرمانان بي‌مدالند، سرد و تخت. دو كارآگاه با سابقه پليس نيويورك كه رفاقت ديرينه‌اي هم با يكديگر دارند. فيلم در پرداخت و نمايش دقيق ويژگي‌هاي دروني و بيروني آنها كوتاهي مي‌كند. از گذشته آنها چيزي نمي‌دانيم و براي راستر (پاچينو) تنها به نماي كوتاهي از خانه‌اش كه مشغول پختن غذا مي‌باشد بسنده شده. در مورد تورك (دنيرو) هم همينقدر مي‌دانيم كه سالها پيش همسرش را از دست داده و دخترش قهرمان بيسبال است و به همين دليل بيسبال را دوست دارد. حتي در صحنه‌ي سؤال و جواب تك تك آنها با روانپزشك پليس، حال و روزشان را از طر يق ديالوگ (گفتن، نه نشان دادن) بيان مي‌كنند. يا رابطه‌ي نامشروعي كه تورك با كارن؛ مأمور تجسس آزمايشگاه پليس دارد. در مواقعي پرداخت شخصيتها ناقصند و ايده‌هايي در آنها مشاهده مي‌شود كه به طور يك دست در سطح روايي فيلم چيده نشده‌اند و به طور بسيار نامتعادل؛ لحظاتي در ابتدا، لحظاتي در ميانه و لحظاتي در انتهاي فيلم قرار گرفته‌اند. دو كارآگاهي كه تحمل بي‌عدالتي و كوتاهي قانون در اعمال كيفر مجرمان و مفسدان اجتماعي، سياسي اقتصادي را ندارند و خود دست به كار مي‌شوند تا با ايدئولوژي‌ها و ديدگاه‌هاي خاص خود قانون را اجرا كنند. روايت و شخصيت پردازي فيلم در مورد تورك، يكتنه به قاضي مي‌رود.
فيلمنامه نويس و كارگردان فيلم از تمهيداتي استفاده مي‌كنند تا باعث گمراهي مخاطب شوند: در كل فيلم، تورك بسيار مشكوك نشان داده مي‌شود و روستر مانند يك بچه‌ي خوب در همه جا ظاهر مي‌شود. تصوير ويدئويي ابتدايي فيلم كه در كل فيلم چند بار نمايش داده مي‌شود، حرفهاي دروني تورك در ميان جمع، پرخاشش در دادگاه به مجرمي كه تبرئه مي‌شود، برآشفته و عصباني شدن نسبت به نظريه‌ي يكي از كارآگاهان ديگر در مورد اينكه اين قتلها كار يك پليس است، نوشتن مطالب كوتاه در برگه‌هاي كوچكي كه شباهت به اشعاري دارد كه در كنار جنازه هر مقتول توسط قاتل انداخته مي‌شود، همه و همه تمهيداتي هستند تا تماشاگر را نسبت به تورك مشكوك كرده و به او بفهمانند قاتل تورك است. اما در نهايت با چيز ديگري مواجه مي‌شويم و آن اين است كه روستر قاتل واقعي بوده. به دليل عدم تعادل در نمايش پيرامون هر دو شخصيت، اين شوك انتهايي، آنچنان كه بايد تأثيرگذار نيست و بي‌روح و سرد جلوه مي‌كند. اگر هدف از اين روش ايجاد تعليق و كشاندن تماشاگر تا انتهاي فيلم بود، پس چرا شرايط طوري رقم مي‌خورد كه مخاطب حدس بزند. آيا بهتر نبود به جاي اينكه فيلم تمام بار شك و شبهه را به دوش رابرت دنيرو بگذارد تا در انتها به مخاطبش رودست بزند، وقايع و درونيات و تفكرات تورك و روستر را به شكلي مساوي و متعادل نمايش ميداد تا تماشاگر در انتخاب قاتل بين تورك و روستر و يا حتي مأمور تجسس آزمايشگاه و ديگر كارآگاهان دودل بماند و همين جريان، تعليق و قدرت جذب تماشاچي را بالا ببرد؟
- قسمتي ديگر از اين عدم تعادل را در سكانس آخر فيلم شاهد هستيم. آنجايي كه روستر پس از كشتن اسپايدر توضيح مي‌دهد كه چگونه دست به قتل آدمهاي مختلفي زده و ما هم فلاش بكهايي از آن صحبتها مي‌بينيم كه بسيار گذري و ساده به نمايش در‌مي‌آيد و خيلي سهل‌انگارانه اقدام به گره‌گشايي يا به عبارت بهتر ماست مالي مي‌كند. روستر و يا به عبارت بهتر فيلمنامه‌نويس انگيزه و دليل هر قتل را در محتواي هر قطعه شعري كه روستر در كنار هر جسد مي‌گذارد، پنهان مي‌كند. به عنوان مثال شعري كه در كنار جنازه كشيش قرار مي‌گيرد به اين شرح است: پيري كه بچه‌ها به آن اعتماد مي‌كردند. نميتونستن شهوت خودشونو نگه دارند گردوخاك. خاكستر روي خاكستر. كليسا نتونست اونارو متوقف كنه. كسي بايد اين كار رو بكنه. اين شعر هدف و دليل به قتل رساندن كشيش از جانب روستر را مشخص مي‌كند: خود روستر از كساني بوده كه مورد آزار و اذيت كشيش قرار گرفته. ولي چرا حالا به فكر انتقام افتاده است؟ قبل از اين هم ديده بوديم كه دنيرو از جانب روستر (پاچينو) در مقابل دوربين ويدئويي گفته بود: ايمانم را از دست دادم. و اين به نمايي از كليسا كات مي‌شود كه تورك از كنار روستر بلند مي‌شود و از كليسا بيرون مي‌رود. (يكي ديگر از حيله‌هاي فيلم براي منحرف كردن تماشاگر از اصل جريان فيلم). با وجود اين تفاسير به نظر ميرسد كه شخصيت‌پردازي نامتعادل و روايت آشفته فيلم باعث به هدر دادن حضور و بازي دنيرو و پاچينو شده است.
- روايت- تدوين
- خوب است تا به خلاصه داستان فيلم توجه كنيم: تامس كووان روستر و ديويد فيسك تورك دو كارآگاهي هستند كه سي سال از خدمت آنها در پليس نيويورك مي‌گذرد. با وجود اينكه در آستانه بازنشستگي هستند هر كدام به طور جداگانه تصميم گرفته‌اند تا از قانون و اسلحه براي مبارزه با ناعدالتي‌هاي اجتماعي شهر و كشورشان استفاده كنند. اين خشم و عصبانيت براي تورك به شكلي رو و بيروني و براي روستر به شكلي دروني و نهان نمايش داده مي‌شود. در كنار اين يكسري قتلهاي سريالي به وقوع مي‌پيوندد كه پليس از طريق نوشته‌هايي كوتاه در قطعه‌هاي كوچك كاغذ و محتواي آنها پي به اين مي‌برد كه اين جنايات كار يك نفر است. در ادامه شك پليس به مأمور خودشان يعني تورك سرايت مي‌كند و از طرفي هم، كه حمايتهاي رفيق ديرينه‌اش يعني روستر از تورك را مي‌بيند تصميم به بازجويي و اجراي يكسري آزمون بر روي آنها مي‌كند. كارن كورلي كه مأمور تجسس و آزمايش است به كشف قاتل علاقمند مي‌شود و اين از طريق بررسي مدارك پس از قتل صورت مي‌گيرد در ادامه دو كارآگاه ديگر وارد قضيه مي‌َشوند و به تورك شك مي‌كنند. در نهايت دست روستر براي تورك رو مي‌شود و تورك را مجبور كند تا در مقابل دوربين بنشيند و جنايتهاي او را به گردن بگيرد. پس از يك درگيري و تعقيب و گريز تورك، روستر را مي‌كشد. نقطه انتهايي، همان قسمتي است كه فيلم با آن شروع شده، يعني نمايش همان نوار ويدئويي براي پليسها و حضور تورك در اين جمع و پي بردن پليس به قاتل واقعي. با اين تفاوت كه در ابتدا و نقاط ديگر فيلم كه اين تصوير ويدئويي را مي‌بينيم، از نشان دادن نمايي كه تورك و ديگران مشغول تماشاي اين تصوير هستند امتناع مي‌شود. تا به اينگونه، هم داستان در اين بطن روايت شود و هم تمهيدي براي منحرف كردن تماشاگر. روايت دو پهلو مي‌شود. يعني تورك، هم براي مخاطب قصه مي‌گويد و هم براي پليسها.
با گذري كوتاه بر خلاصه داستان متوجه مي شويم كه فيلم، قصه آنچنان پر پيچ و خم و پرگره‌اي ندارد. قصه‌اي كه مي‌شد با پرداختن بجا و دقيق به راحتي و رواني نمايش داد، اما آن چيزي كه هست فيلمي بسيار آشفته و مغشوش در روايت به نظر مي‌رسد. ريتم تند و كات‌ها و انتقالهايي كه كه به جامپ و گذار بيشتر شباهت دارند. به نوعي كه يا فراموش شده است برخي صحنه‌ها در هنگام فيلمبرداري ضبط شود و يا برخي راش‌ها در هنگام تدوين از بين رفته‌اند و تدوينگر مجبور شده سروته فيلم را هم بياورد. قتل عادلانه در شكل فعلي‌اش به خلاصه قسمت يك سريال چند قسمتي شباهت دارد. به همين دليل مخاطب در دنبال كردن داستان به مشكل برمي‌خورد و مواقعي، خود فيلم هم نمي‌داند كه چه مي‌خواهد بگويد و به دنبال چيست. شكل تدوين فيلم به گونه‌اي است كه شكل روايت فيلم در حال تغيير نا به جا است. مواقعي نامتداوم و مواقعي متداوم و پيوسته. حتي اگر در نظر بگيريم كه فرم تو در تو روايي كه در برخي از سكانسها مشاهده مي‌شود، يكي ديگر از تمهيداتي است تا بيننده را معلق و در تعليق نگه دارد پس چرا يك خط داستاني مستقيم و مشخصي وجود ندارد تا اين شكل روايي نامنظم بر پايه آن بنا شود؟ مي‌توان گفت در فيلمنامه و فكر كارگردان و نويسنده فيلمنامه ايده‌هاي خوبي وجود داشته كه اين طرح‌ها به خوبي اجرا نشده‌اند و در سر صحنه و بر روي ميز مونتاژ شكست خورده‌اند.
- ارجاعات
- صحنه‌هايي در فيلم وجود دارد كه خاطره بعضي از لحظات فيلمهاي ديگر را به همراه دارد. صحنه رستوران و قرار گرفتن تورك و روستر در پشت ميز، همان سكانس معروف رو در رو بودن آنها در مخمصه را تداعي مي‌كند. ميزانسن و شكل قرار گيري هم به همان شكل است. يا صحنه نهايي قتل عادلانه كه قرينه سكانس انتهايي و دوئل پاچينو و دنيرو در مخمصه است. اما اين بار دنيرو سر بر بالين نيمه جان پاچينو مي‌آورد و به جاي باند فرودگاه؛ زير زمين باشگاه اسپايدر و آمبيانس قطار، ميزبان آنهاست. يا صحنه‌اي كه تورك در مترو نشسته و مشغول روزنامه خواندن است. سپس چند پسر جوان را مي‌بيند كه مشغول آزار رساندن به زني هستند كه نشسته. اين صحنه و عصبانيت دروني تورك باعث مي‌شود تا به ياد پرسه زدنها و مشاهدات تراوبين بيكل (با بازي دنيرو) در شهر و بين آلودگي و سياهي‌هاي آن در فيلم راننده تاكسي (مارتين اسكورسيزي 1976 ) بيافتيم.
- مي‌توان به رابرت دنيرو و آل پاچينو خرده گرفت و به بررسي دليل انتخاب اين پروژه از جانب آنها پرداخت. چه خوب بود اگر اين اتفاق نمي‌افتاد و خاطره خوش رويارويي آنها در مخمصه برايمان باقي مي‌ماند. گرچه شايد اين حضور هم بتواند خاطره ساز بوده و غنيمت شمرده شود.
- نكته آخر اينكه؛ در بين ديالوگ‌هاي مبهم و سرسري كه بين آدمهاي قتل عادلانه رد و بدل مي‌شود به جملاتي از روستر و تورك بر‌مي‌خوريم كه مي‌توانند عميق و تأمل برانگيز باشند. يكي از آنها كه بر زبان تورك جاري مي‌شود اين است: وقتي ماشه رو مي‌كشم، از قانون خوشم مياد – دوست دارم تأمل و تفكر و نظريه پردازي در مورد اين ديالوگ و رابطه‌اش با دنيا و مفاهيم فيلم را، به عهده خوانندگان محترم بگذارم.


منبع خبر هفته نامه نوين
فرستاده شده توسط Admin
سه شنبه,26 آذر 1387
(بار خوانده شده است:125) اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

 
IخبرگزاریهاI

IمطبوعاتI

Iمدیریت شهریI
  بازی خیابانی؛خوب، بد زشت...
  روند صعودی اقدامات کنترل و نظارت شهرداری کرج...
  تئاتر کرج، از آموزشگاه تا سالن...
  مسوولان در خصوص ساخت مرکز فرهنگی اسلام آباد تعیین تکلیف کنند...
  ناهنجاری های سیمای شهری در منطقه 9 جمع آوری شد...

آرشيو...


ورود کاربران






 مشکل در ورود به سيستم؟
 کاربر جديد؟ !عضو شويد

Iمنوی اصلیI

حقوق اين سايت متعلق به شركت توسعه اطلاع رساني فرداي شرق است | استفاده از مطالب و عكس هاي سايت كرج ما فقط با ذكر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.