|
|
| کوچه های بدون پیاده رو |  |
شنبه اول دیماه، هوا نسبت به برفی که روز پنجشنبه باریده خیلی سرد نیست، شاید همین بهانه ای بود که سری به یکی از محله های کرج بزنم. منطقه ای که اسم پر طمطراق یکی از مشهورترین شاعران ایران را یدک می کشد. مدتها بود تصمیم داشتم سری به خیابان فردوسی(ترک آباد) بزنم تا اینکه امروز چنین فرصتی پیدا شد. بالاخره در اولین روز زمستان عزمم را جزم کردم بروم ببینم خیابان فردوسی به زیبایی شعر شاعر است! شاه عباسی توی صف منتظرم تا کسی از راه برسد به احتمال زیاد می توانم تاکسی دوم را سوار شوم راننده حرفه ای که مدت زیادی است توی این خط کار می کند با مسافر کنار دستش سر صحبت را باز می کند، گله مند از گرانی همه چیز و پایین بودن نرخ کرایه ها! و بی توجهی تاکسیرانی به خواسته های تاکسیرانان. خیابان فردوسی(ترک آباد سابق) کنار پارکی که درختهای قشنگی دارد از تاکسی پیاده می شوم. قدم توی پارک می گذارم چندتا کارگر مشغول بازسازی پیاده روهای پارک هستند اما یک گوشه پارک پر از نخاله های ساختمانی است. از پیرمردی که از آنجا می گذرد می پرسم چرا نخاله ها توی پارک جمع شده؟ می گوید: برای خود شهرداری است. نخاله ساختمانی که خودشان ریخته اند را هنوز جمع نکرده اند. ادامه می دهد اینکه چیزی نیست کمی جلوتر، سر آن کوچه پر از زباله است، به امتداد دست پیرمرد نگاه می کنم، سر یکی از کوچه ها انگار ماشین حمل زباله واژگون شده. روی تابلو اسم کوچه شهید جعفری نصب شده. واقعاً تاثیر گذاره... . دوتا خانم که ظاهراً از خرید برگشته اند در جواب سوالم را که چرا اینهمه زباله اینجا ریخته؟ اینطور می گویند: ـ ماشین های شهرداری نمیان داخل کوچه. ـ کوچه که به اندازه کافی پهن هست، مشکلشون چیه؟ ـ می گن نمی تونیم توی کوچه دور بزنیم؛ مردم هم زباله ها را از صبح میارن بیرون یا می گذارن وسط کوچه جلوی خونه همسایه ها یا می گذارن سر کوچه، بهرحال زباله ها روی هم جمع می شن تا 12 ـ 11 شب که بیان ببرن. زمستون و تابستون از دست پشه و مگس آسایش نداریم. کوچه ها هم جارو نمی شه، البته قبلاً یکی بود که نصفه نیمه جارو می کرد و می رفت کسی هم نمیومد سر بزنه ببینه چکار می کند! الان همون هم رفته. وضع اینجا از روستا هم بدتره. وقتی بارون شدید میاد لجن از جوبها سرازیر می شه توی کوچه و وضع خیلی بدی درست می کنه، از شهرداری حتی یک نفر هم نمیاد ببینه چه خبره، خدامون دست به دست هم میدیم جوب را باز می کنیم و کوچه را تمیز می کنیم. هنوز مشغول صحبت هستیم که پیرزنی نفس زنان از راه می رسه، توی این هوا صورتش قرمز شده می گوید آنقدر منتظر تاکسی مانده از سرما صورتش قرمز شده نه از گرما. می گوید اطراف کرج همه جا اتوبوس دارد اما اینجا اتوبوس ندارد. قبلاً می گفتند اتوبوس از زیرگذر رد نمی شود، الان هیچ بهانه ای ندارند اما باز از اتوبوس خبری نیست. هروقت می خواهم برم شاه عباسی غصه رفت و برگشت را دارم. هم اینطرف باید کلی سرپا بمانم تا ماشین بیاید هم آن طرف. پسرم چند بار با اتوبوسرانی تماس گرفته ولی هیچ خبری نیست که نیست. ساسانی که از اینجا فاصله کمی دارد اتوبوس دارد اما اینجا نه. اینجا آدم کنار خیابان هم که می ایستد خیالش راحت نیست، از بس که این لات و لوتها می روند و می آیند. همین چند وقت پیش یک موتوری کیف همسایمان را که منتظر تاکسی بود قاپید و رفت، کی به کیه؟ از آنها خداحافظی می کنم، ترجیح می دهم خودم توی کوچه های این شهرک راه بروم و ببینم چه خبر است؟ چندین و چند کوچه را نگاه می کنم تقریباً هیچکدام پیاده رو به معنی واقعی کلمه ندارند تمام کوچه آسفالت شده، حتی جلوی در خانه ها، یعنی هیچ ایرادی ندارد که حریم یک خانه با پیاده رویی سنگ یا موزاییک شده از کوچه جدا نشده است؟ شاید به همین دلیل است که با بارش باران شدید جویهای وسط کوچه ها سرریز می شوند و لجن را به سمت خانه ها می برند. کوچه شهید انوری: جوی وسط کوچه پر از آشغال و زباله کوچه جلیل غفاری: پر از برگ و زباله و آسفالتی که جای جای آن کنده شده در قسمتی از خیابان اصلی هم یکی از کسبه جوی خیابان را تمیز کرده و محتویات آن را در باغچه ریخته است. کوچه شهید آجرلو: برگهای پاییزی انباشته شده در گوشه گوشه این کوچه یادآور روزهای گذشته پاییز است، اما زباله های کنار دیوار خانه ها یادآور چیست؟ فروشنده یکی از مغازه های این کوچه می گفت: اینجا را خودمان دائماً جارو می کنیم. رفتگر که جارو نمی کنه چند بار که خواستیم کوچه را جارو کند توقع انعام داشت یعنی برای اینکه وظیفه اش را انجام دهد ما هم باید به او انعام و پول بدهیم؟؟ ماشین حمل زباله هم که زباله ها را جدا می کند، یکسری را می برد، یکسری را نمی برد. آنهایی هم که نمی برد اکثر موقعها این طرف و آن طرف پرت می کنند، یعنی اگر یک کارتن روی زباله ها باشد کارتن را بلند می کنند ببینند داخل آن چیست؟ اگر نمی خواستند ببرند آن را پرت می کنند و می روند. بیشتر زباله ها را پخش می کنند تا جمع کنند. یک پیکان با سرعت از کوچه می گذرد و میخواهد به راست بپیچد، سرعت زیاد تا حدودی کنترل ماشین را از دست راننده خارج می کند، بهر ترتیب ماشین می گذرد و ما به سرصحبتمان برمیگردیم. این فروشنده می گفت اینجا در اصل یک کوچه است، اما چون راه دررو دارد ماشینهای خیلی زیادی اینجا رفت و آمد می کنند و حالت خیابان پیدا کرده است، ماهی نیست که اینجا تصادف نشود. درخواست کردیم سرعت گیر بگذارند هنوز که خبری نیست. هوا سرد تر شده کم کم تاریک می شود، می خواهم برگردم باز به کوچه ها نگاه می کنم، تیرهای برق بدون لامپ و روشنایی مثل درختهای بدون برگ خودنمایی می کنند. هنوز گذر مامورهای شرکت توزیع برق به این قسمت شهر نیفتاده است که چراغهای سوخته را عوض کنند. با هرکس که صحبت می کنیم گلایه های بسیاری از شهرداری در واحدهای مختلف به خصوص عمرانی مطرح می کند، مرد میانسالی می گفت: امیدوارم شهردار کرج روزی جهت بازدید چند دقیقه ای در این کوچه ها قدم بزند تا خودش به مشکلات این منطقه واقف شود ما نمی دانیم واقعاً شهرداری این منطقه بودجه ندارد و یا به محله های ما بودجه نمی رسد به هر ترتیب کمتر کسی از عملکرد این منطقه رضایت دارد. ان شاء ا... این اتفاق هم مثل هزاران اتفاق خوب دیگر روزی به وقوع بپیوندد.
منبع خبر هفته نامه نوین | فرستاده شده توسط Admin شنبه,15 دی 1386 (بار خوانده شده است:377)  | آرشيو |
|
|
|
|